تبليغاتX
زنان، جهان، ايران
نقش زنان در عرصه هاي مختلف ...

عروس بچه های هموطن

 

دخترها زودتر از پسرها ازدواج می کنند. در برخی کشورهای آسیایی و آفریقایی، 60 الی 70 درصد تمام دختران در سنین 15 تا 19 سالگی ازدواج می کنند. در بسیاری از فرهنگها دختربچه را حضور و وجودی گذرا دانسته که باید موقتا تا زمان ازدواج از او نگهداری شود. ازدواج زودرس در بسیاری از ساختارهای سنتی، فرصت منحصر برای «رشد» بوده که در اختیار دختران قرار می گیرد. اما همین  ازدواج در بسیاری از مواقع، باعث وخیم تر شدن وضعیت دختـران می شـود. مخصوصـا در شـرایطـی کـه جهیـزیه نیـز از شـروط ازدواج بـاشد. چنیـن نگـرشی باعـث تقویت این فکر است که فرزند دختر، عملاً یک بار مالی اضافی است.

بسیاری ازفعالان حقوق زنان و کودکان، موضوع ازدواج زود هنگام دختران و پسران را کمتر مورد توجه قرار داده اند. آمارهای رسمی نیزدر کشورهایی که این اتفاق روی می دهد ازدواج های زود هنگام را بعنوان ازدواج کودکان منعکس نمی کنند. تناقض در این نوع نگاه این است که از نظر قانونگذاران اگر فرد بزرگسالی با دختران 12 یا 13 ساله بیرون از ازدواج رابطه جنسی داشته باشند عمل مجرمانه ای رخ داده است ولی همین امر در نقاب ازدواج رسمیت می یابد!

نتايج مطالعات صورت گرفته در ايران نشان مي‌دهد كه بيش از20 درصد دختران (از 7/7 درصد در شهر تهران تا 40 درصد در مناطق روستايى سيستان و بلوچستان) قبل از سن 18 سالگى ازدواج كرده‌اند؛ بطوريكه ازدواج زودهنگام مهمترين عامل ترك تحصيل دختران نوجوان شناخته شده است ازدواج زودهنگام بطور اجتناب‌ ناپذيرى مي‌تواند جوانان درسن مدرسه را از حق تحصيل محروم كند .

فقر یکی از عوامل اصلی ازدواج کودکان با بزرگسالان است. دربسیاری ازمواقع با وقوع فقر، والدین بودن دختران را هزینه و بار اضافی بر هزینه خانوار محسوب کرده و با ازدواج او نه تنها بار هزینه را می کاهند بلکه گاه با ازدواج دخترشان با افراد مسن تر می توانند به زندگی اقتصادی و اجتماعی دختر و حتی خودشان نیز سامان بهتری دهند. دراین اجتماعات ازدواج برای خانواده دختر بنوعی امتیاز اقتصادی نیز محسوب می شود. یک دختر دراین اجتماعات بعنوان کالا مورد معامله قرار می گیرد و گاه بعنوان پول و یا بجای بدهی معامله می شود!

ملاحظات اخلاقی و آبرو نیزازعوامل موثربرازدواج کودکان محسوب می شود. اهمیت حفظ "آبروی خانواده" و بکارت دختر از همین رو بسیار زیاد است. زمانیکه یک دختر بهنگام ازدواج بکارت نداشته باشد هزینه زیادی را متحمل خانواده و آبروی آن می کند! برای تضمین بکارت دختر باید دختران زودتر ازدواج کنند!

بررسي ها نشان مي دهد که ازدواج دختران در سنين کودکي در خانواده هايي که پدر معتاد، بيمار رواني، بيسواد يا کودک تک والد يا والد ناتني داشته باشد و از لحاظ اقتصادي - اجتماعي در سطح پاييني باشند، بيشتر است. امروزه قاچاق کودکان در قالب ازدواج گريبانگير خانواده هاي فقير است.

از دلایل دیگر بروز ازدواج اجباری و زودهنگام برای کودکان وجود عامل فشار و تهدید به مرگ است. قتل های ناموسی که در ایران نیز رواج دارد برخاسته از همین رویکرد است.

ازدواج زود هنگام با دختر نابالغی که امادگی جسمی کافی ندارد بویژه با مردان بزرگسال پیامدهای فیزیکی و بدنی زیادی از نظر سلامتی دارد. فاصله سنی و قدرت اقتصادی پایین تر دختران باعث می شود توان دختران در مذاکره پیرامون تصمیمات جنسی، استفاده از روش های پیشگیری وعمل رابطه جنسی کاهش یابد.

یکی دیگر ازپیامد های آسیب رسان ازدواج کودکان جدایی از خانواده و دوستان، ازدست دادن آزادی تعامل با همسالان و مشارکت در فعالیت های اجتماعی و کاهش فرصت های آموزشی است. همچنین ازدواج کودک منجر به کاراجباری یا بردگی کودکان، استثمار جنسی وتجاری و خشونت علیه آنان است.

درکشورهای درحال توسعه یکی از دلایل مهم مرگ ومیر زودرس دختران جوان بین 25 تا 19 سالگی، بارداری زودرس است.

پدیده دختران فراری نیز از زمره پیامدهای ازدواج اجباری و زودهنگامی است که گاه منجر به عدم تحمل دختر در فرار وی از خانه و خانواده می شود.

راهکارها:

1-  دولتها مسئول تغییر قوانین برای منع ازدواج کودکان هستند. فقر یکی از دلایل مهم این پدیده است و دولتها وطیفه کاهش فقر را بعهده دارند.

2-    آموزش مهمترین راه پایان بخشیدن به ازدواج های اجباری است. این سیاست می تواند به اشکال زیر موثر واقع شود:

 آموزش والدین مهمترازآموزش کودکان

3-  افزایش دانش کودکان و توانمند سازی آنان بویژه دختران نیز امری مهم است. افزایش مدارس دوستانه، آموزش غیر رسمی دختران می تواند انگیزه والدین را در حمایت از این قوانین را افزایش دهد.

دراین خصوص نهادهای حقوق بشری و حقوق زنان و کودک در ایران باید اعتراض های خود را به مجامع بین المللی و سازمان ملل منعکس نمایند.

سخن پایانی اینکه متولی حقوق کودک درکشور کیست؟ مدعی العموم از نظر حقوقی، قضايي، اسلامي ، فردي،....كيست؟؟؟


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 16:36  توسط آ.خالصي  | 

زنان ، اعتياد و مرگ خانواده

 

 

تصور اکثر افراد جامعه در مورد اعتیاد این است که مواد مخدر و سو ء مصرف مواد عمدتاً پدیده ای مردانه است. به عبارتی اعتقاد بر این است که زنها بسیار کمتر از مردها به اعتیاد روی می آورند، بخصوص در کشور ما حتی سیگار کشیدن زنان و دختران تعجب اطرافیان رابر می انگیزد. شاید به دلیل اینکه اعتیاد با نقش آشنای همسر و مادری مهربان و دلسوز در جامعه ایرانی همخوانی ندارد.

نتایج مطالعه روي اعتياد زنان گرچه به صورت دقیق صورت نگرفته، ولی می‌توان جمعیت زنان معتاد به مواد اپیوئیدی را در کشور بین 100 تا 150 هزار نفر تخمین زد. بر اساس برخی پژوهشها 6/9 درصد از معتادان کشور را زنان تشکیل می دهند. وزارت بهداشت نیز در آمار خود در مورد زنان معتاد از رقم یک زن معتاد به ازای 8 مرد معتاد گزارش می دهد.

در کشور ما، در حال حاضر هیچ‌گونه خدمات اختصاصی برای اعتیاد زنان وجود ندارد و حتی برخی از خدمات و مراکز فقط به مردان اختصاص دارند.

زنان معتاد بسیار آسیب پذیرتر از مردان معتاد مي باشند، چرا که مصرف مواد در زنان اغلب با آسیب های اجتماعی از جمله فرار از خانه، روسپیگری و خشونت توام است. از سوی دیگر وقتی یک زن گرفتار اعتیاد می شود، تنها او گرفتار پیامدهای فردی و اجتماعی سو مصرف نشده است، بلکه مصرف مواد در زنان، فرزندان و خانواده آنها را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

از سویی نه تنها در فرهنگ ایرانی بلکه در اکثر فرهنگ های دنیا، به زنان معتاد عمدتاً به چشم افراد بی بند و بار و بی عفت نگریسته می شود، و اگر چنین زنی خانواده نیز داشته باشد، خانواده وی نیز از این انگها و برچسبها مصون نخواهد بود. وقتی زن در یک خانواده دچار اعتیاد می شود ارکان خانواده خیلی مستعد برای از هم پاشی می شود و فرزندان نیز بخصوص دختران خانواده در نتیجه همانند سازی با مادر و مشکلات عاطفی ناشی از مصرف مواد توسط مهربان ترین عضو خانواده دچار انحرافات و مسائل و پیامدهای جبران ناپذیری می شوند.

متاسفانه اغلب افراد اعتیاد را در زنان یک موضوع غیر اخلاقی در نظر می گیرند تا یک بیماري.

براي رفع اينگونه نگرش ها بايد به زنان فرصت بهبود داد و بايد براي درمان آنها اقدامات و پيشگيري هايي صورت پذيرد.

پيشگيري از اعتياد زنان:

پيشگيري از اعتياد، به مراتب از درمان معتادان آسانتر است. اين موضوع مورد تأييد آموزههاي ديني اسلام ميباشد. به طوري كه امام حسن عسكري (ع) ميفرمايند: «رد المعتاد عن عادته كالمعجز»«بازگردانيدن كسي از عادتش در صورتي كه به چيزي عادت كرده است، همانند معجزه است.»

بدين لحاظ راهكارهاي پيشگيري از اشاعه اعتياد در بين زنان را در سه سطح خرد، مياني و كلان مطرح ميكنيم:

1- در سطح خرد

از جمله ابزارهاي پيشگيري از اعتياد زنان، شناخت آنها نسبت به اثرات و پيامدهاي سوء مواد مخدر است كه آنها را به دام خود كشانده و حيات و زندگي آنها را نابود ميكند. از آنجا كه اغلب دختران و زنان معتاد، چنين وضعيتي را براي زندگي خود تصور نميكردند و به طور ناخواسته در دامان آن گرفتار آمده‌اند، ضروري است كه آموزشهاي لازم در اين خصوص از طريق دستگاههاي آموزشي و فرهنگي به عموم زنان ارائه شود. برخي از راهكارهاي پيشگيري از اعتياد زنان عبارتند از:

آشنايي زنان با مشخصات مواد مخدر

تقويت باورها و ارزش‌هاي ديني

2- در سطح مياني

به اعتقاد صاحبنظران، خانواده بيشترين تأثير را برروي افكار، اخلاق و رفتار فرزندان دارد. اگر بين اعضاي خانواده روابط سالمي وجود داشته باشد و فرزندان از محبت و عاطفه والدين در حد اعتدال برخوردار باشند، در اين صورت فرزندان، والدين خود را به عنوان الگوهاي رفتاري خود انتخاب ميكنند و از پيوستن به افراد و گروههاي بزهكار دوري ميجويند. فرزندان در خانواده ياد ميگيرند كه بايد به قوانين و هنجارهاي اجتماعي احترام بگذارند و از ارتكاب رفتارهاي مجرمانه و انحرافي از جمله اعتياد دوري گزينند. تأثير خانواده در پيشگيري از اعتياد در صورتي مضاعف ميشود كه دين در زندگي آنها حضوري پررنگ داشته باشد.

انتخاب همسر مناسب

 

جلوگيري فرزندان از شركت در پارتي‌ها

 

كمك به فرزندان در انتخاب دوستان صالح

 

3- در سطح كلان

 

دستاندركاران امور فرهنگي، اقتصادي، قضايي و انتظامي جامعه بايد تلاش همه جانبهاي را به طور منسجم و هماهنگ شروع كرده و راههاي گسترش اعتياد را در سطح جامعه مسدود نمايند. از اينرو لازم است كه در حوزة فرهنگ و در كنار آموزش و تعليم و هدايت افراد به سوي شغل خاص، به مسأله تربيت افراد توجه شود، به خصوص راهكارهايي در جهت نهادينه كردن دين و دستورات و ارزشهاي ديني در بين محصلين و دانشجويان، اجرا گردد و منابع و كتب مغاير با مباني ديني و عناصر فرهنگي جامعه تغيير نمايد. در حوزة اقتصاد نيز بايد فرصتهاي اشتغال ايجاد كرد و سطح درآمد طبقات پايين جامعه را افزايش داد و تورم را كنترل نمود. به طوري كه تهيه حداقل امكانات زندگي براي افراد و قشرهاي آسيبپذير جامعه ممكن باشد. همچنين در حوزه قضايي و انتظامي نيز بايد قوانين جزائي مناسب و بازدارندهاي تدوين نمود تا دستگاه قضايي با قاطعيت تمام با قاچاقچيان و حاميان آنها برخورد نمايد. برخي از راهكارها به اختصار عبارتند از:

 

دقت در صدور گواهي عدم اعتياد

 

نظارت بيشتر بر مكان‌هاي جرم‌زا

ايجاد زمينه‌هاي اشتغال

آگاهيرساني دربارة مضرات اعتياد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 15:8  توسط آ.خالصي  | 

زنان سرپرست خانوار

 

تعريف : زنان سرپرست خانوار، زنانی هستند که به دلیل عواملی چون طلاق، فوت و یا اعتیاد همسر، ازكارافتادگی او، رهاشدن توسط مردان مهاجر و یا دیگر موارد موجب می‌شود که مسئولیت و سرپرستی خانواده به دوش آن ‌ها بیفتد.

زنان سرپرست خانوار، شامل زنان بیوه ، زنان مطلقـه (اعم از زنـانی كه پس ازطلاق به تنهایی زندگی می كنند و یا به خانه پدری بازگشته ولی خود امرار معاش می كنند )، همسران مردان معتاد ، همسران مردان زندانی، همسران مردان بیكار ، همسران مردان مهاجر ، همسران مردانی كه در نظام وظیفه مشغول خدمت هستند، زنان خودسرپرست (زنان سالمند تنها ) ، دختران خودسرپرست (دختران بی سرپرستی كه هرگز ازدواج نكرده اند ) ، همسران مردان ازكارافتاده و سالمند می شود.

مشکلات زنان سرپرست خانوار:  فقر، نداشتن شغل، انزوای اجتماعی، ترس و نگرانی از آینده مبهم، محدودیت شرایط اجتماعی، ناکافی بودن حمایت‌های مالی و معنوی دولت،محدودیت خدمات
بیمه ای و نبود تأمین اجتماعی كافی از جمله مشکلات عدیده ای است که این
زنان با آن دست به گریبانند.

همچنين نگرش منفی جامعه به ازدواج مجدد این زنان، درگیری با خانواده همسر و خانواده فرزندان ازدواج کرده و نا امنی جامعه از جمله دیگر عواملی است که این زنان در زندگی هر روزه خود با آن روبرو می‌شوند.

مدیرکل دفتر امور زنان و خانواده سازمان بهزیستی همچنین به تعداد زنان سرپرست خانوار در سال های 75 و 85 اشاره کرده و می‌گوید: در سرشماری سال 1375، یک میلیون و 35 هزار زن سرپرست خانوار در کشور داشته‌ایم که تعداد آنها در سال 1385 به یک میلیون و 641 هزار نفر رسیده است در حالی که اگر قرار بود روند رشد آنها همان روند سال‌های گذشته را طی کند در سال 85 باید یک میلیون و 200 هزار زن سرپرست خانوار در کشور می‌داشتیم.

رشد زنان سرپرست خانوار 35 درصد بیشتر از رشد مورد انتظار بوده است که به منزله هشدار است و باید برنامه‌ریزی دقیقی برای آنها شود اما متاسفانه توجهی به این مساله نمی‌شود.

80 درصد زنان سرپرست خانوار، خانه‌دار هستند، بنابراین مستمری نهادهای حمایتی به هیچ عنوان جوابگوی نیازهای آنها نیست، در عین حال سوءتغذیه بالایی در این نوع خانوارها مشاهده می‌شود.

 

اینکه بیش از 50 درصد خانوارهای زن سرپرست جزء فقیرترین گروه‌ها هستند نيز از موارد تأسف بار در وضعيت اين زنان است.

درصد قابل توجهی از خانوارها هم هستند که توسط زنان اداره می‌شوند اما در سرشماری رسمی مدیریت خانوار به حساب نمی‌آیند. در خانوارهایی که مردان سرپرست خانوار بیکار، زندانی، متواری و معتاد هستند سرپرست خانوار همچنان مرد اعلام می‌شود، درحالی که سرپرست و تامین کننده مخارج خانواده زن است اما چون در نظام خانواده ما مرد سرپرست اصلي خانواده است و در سرشماري ها نيز به اين نكته ممكن است توسط خود زن بيان نشود.

براي بهبود وضعيت اينگونه زنان بايد حقوق و دستمزد سالانه به عنوان مستمری به زنان سرپرست خانوار تحت پوشش نهادهاي دولتي تعلق گیرد  اما در حال حاضر مستمری آنها توسط كميته امداد تنها 10 تا 20  درصد حداقل دستمزد سالانه است كه اين كفاف زندگي روزمره يك خانواده چند جمعيتي را نميدهد.

اگر به این گروه از جامعه به عنوان نیروی موثر در همه شئون اجتماعی نگریسته شود در آن صورت، مفهوم حمایت و پشتیبانی تغییر یافته و امکانات و سرمایه های مادی و معنوی در خدمت توانمند سازی ، آموزش و ارتقاء و غنی سازی مهارتهای آنان قرار می گیرد و می توان این نیروی ماهر بالقوه را به عرصه تولید و فعالیت اقتصادی هدایت نمود.

راه حل‌های زير مي تواند مناسب در وضعيت اينگونه زنان باشد:

1-    حمايت و رسيدگی از سوی بستگان نزديک ذکور ( پدر، برادر و فرزند پسر)

2-    ازدواج مجدد ( درصورت فوت و يا جدايی از همسر)

3-    حمايت و رسيدگی کافی از سوی نظام حاکميت

4-  بهره برداری از منابع مالی موجود ( مانند زنی که دارای درآمد بدون کار است و قادر است استفاده از منابع مالی شخصی و يا مستمری شوهر، معاش خود و خانواده خود را تأمين کند)

5-    اشتغال اجباری

سخن آخر ...

بايد مجلس، دولت و وزارت رفاه به زنان سرپرست خانواده توجه بسياري داشته باشند. خيرين تا جايي كه امكان ميدهد به آنها توجه داشته باشند. مردم  نيز مي توانند به لحاظ برخورداري از
ريشه هاي فرهنگي، روح لطيف و اعتقادات راسخ از لحاظ انساني، اخلاقي و ديني به مشكلات همنوعان خود رسيدگي كنند. بسياري از افراد  با سازمان بهزيستي در تأمين خوراك، پوشاك، مسكن، آموزش، درمان و ازدواج مددجويان ياري مي دهند.

اميدوارم با توجه جدي تر مجلس و دولت و مساعدت هاي بيشتر مردم عزيزمان بتوانيم خدمات بهتر و بيشتري را به جامعه هدف خود از جمله زنان سرپرست خانواده برسانيم و آنها را مستقل و توانمند كنيم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 15:8  توسط آ.خالصي  | 

 

 

تاثير اشتغال زنان بر سلامت رواني خانواده:

نهاد خانواده یکی از مهمترین و پراهمیت ترین نهادهای اجتماعی است، چرا که سلامت و یا عدم سلامت جامعه را در دست دارد و در بنای جامعه و حفظ سنتها، ارزشها، روابط خویشاوندی و پرورش کودک، تعادل روانی و عاطفی نقش مهمی دارد.

اشتغال زنان اثرات قابل توجهي را مي تواند بر پيكره جامعه و از همه مهم تر خانواده كه شامل كودك و همسر مي شود را بگذارد.

ديددگاه مثبت به حضور زنان در عرصه هاي كاري معتقد است كه اگر مشارکت مطلوب زنان و همگام و پابه پای مردان بودن و در فرآیندهای تولیدی و خدماتی، برنامه های اقتصادی و اجتماعی  وجود نداشته باشد تمام اين برنامه ها با شکست مواجه خواهد شد.

ديدگاه مشروط به اشتغال زنان ميگويد كه اشتغال و مشارکت زنان مورد پذیرش است ولی مشروط می باشد. به طوری که شغل و مقام مادری زن و تربیت فرزندان را تحت الشعاع خود قرار ندهد یا اینکه وجود قوانین و تسهیلات لازم برای اشتغال زنان ضروری می باشد.

ديدگاه منفي به اشتغال زنان نيز مي گويد كه به دو دليل مهم : 1- به خطر افتادن مصلحت اخلاقي زنان و 2- به خطر افتادن مصالح خانوادگي، حضور زنان در عرصه كار و فعاليت اجتماعي به حفظ كيان خانواده و جامعه كمك نمي كند بلكه آن را نيز به خطر مي اندازد.

اما بايد اشاره كرد كه زنان از گذشته هاي دور نيز همدوش مردان كار كرده اند اما چون جوامع، گرايشات سنتي خود را همچنان حفظ كرده اند، از زن و مادر انتظار در خانه ماندن و رسيدگي به امور خانه و خانه داري و تربيت فرزندان را داشته است. چرا كه ما ديده ايم كه زنان از دوره هاي خيلي دور (عصر شكار) كارهايي نظير جمع آوري خوراك را در دشت ها و مزارع و كوه ها برعهده داشتند و صرفاً به كارهاي دروني خانه مشغول نبوده اند، و قدم به قدم به کارهایی نظیر کشاورزی و مراقبت از دامها و تهیه نان و ذخیره سازی غذاها و نظافت خانه در عصرهاي جديد تر(عصر كشاورزي) رسيده اند.

بعدها نيز با ظهور عصر صنعت و تكنولوژي و استفاده از ابزارآلات صنعتي در زندگي هاي روزمره، كارهاي درون خانه و خانه داري تسهيل شد و زنان وقت بيشتري را براي وارد شدن به عرصه هاي فعاليت اجتماعي پيدا كردند يعني زنان احساس نياز به مشاركت و انجام فعاليت هاي خارج از خانه را پيدا كردند كه اين احساس باعث اشتغال آنها و گرفتن دستمزد و ... براي آنها شد.

اثرات اشتغال برروي زنان باعث ، افزایش خود آگاهی وسیع زنان به حقوق خود، درخواست استقلال فکری و حضور بیشتر و افزایش واقعی استقلال آنان و در نتیجه فرصتهای جدید از خود و استقلال مالی می شود.

اما اثرات اشتغال برروي همسر چنين است كه  آندره میشل می گوید: شوهر يا پدر با داشتن شغل و درآمد، وظیفه یا یک دسته از وظایف را برعهده دارند که از نظر نظام خانواده اش اساسی است بر حسب اهمیت زندگی شغلی او در خانواده است که در نظام جامعه شوهر يا پدر را رهبر اصلی خانواده می دانیم. اگر زن ازدواج کرده، شغل نان آور را برعهده گیرد خطر رقابت با شوهرش به میان می آید، مسئله ای که برای وحدت و هماهنگی خانواده زیان آور است. يعني اين فكر كه زن رقيبي براي همسر خود مي شود باعث مي شود كه بعضي از خانواده ها (پدر يا همسر) به فكر كينه جويي از اين بابت كه زن را به خاطر موقعيت مشابه اي كه با خودشان دارد از ورود به عرصه كارش منع نمايند و او را به كارهاي درون خانه تشويق نمايند و در بعضي مواقع او را با زور و اجبار به كارهايي كه يك زن سنتي خانه نشين انجام ميداده وادار نمايند.

در صورتي كه يك زن كه در مقام همسر و يا مادر قرار ميگيرد و در بسترهاي اجتماعي جامعه نيز نقش هايي را ايفا مي كند اگر فرصت هايي مناسب و تسهيلاتي مناسب را در پيرامون خود احساس نمايد و اينكه جامعه او را جنس دوم نبيند و همسرش او را رقيب خود نبيند، خواهان اين است كه براي گردش بهتر زندگي و در كل جامعه اي كه در آن زندگي ميكند تلاش نمايد.

اما براي اينكه بتوانيم حضور زنان و اهميت اين موضوع را در جامعه و در نظام پدرسالارانه جوامع سنتي پررنگ تر جلوه دهيم كه زنان به عنوانه نيمي از پيكره جامعه بايد در تمام عرصه ها دوش به دوش مردان حاضر باشند چند پيشنهاد ميدهيم:

 

1-  برای کاهش فشارهای روانی ناشی از اشتغال و انجام امورخانه توسط زنان و مادران بطور همزمان از مسئولین امر درخواست می شود که نسبت به تقلیل ساعات کاری زنان در ادارات و سازمانها توجه لازم را مبذول فرمایند. تا زمینه بهبود در روابط اعضای خانواده به ویژه همسران فراهم شود.

 

2-  اشتغال زنان در خارج از خانه و داشتن فرزندان خردسال منجر به عدم سلامت روانی زنان و فرزندان می شود. لذا هم شوهران در امور خانه مشارکت داشته باشند و هم مراکز نگهداری کودک در محل کار مادر فراهم گردد تا ارتباط مادر با کودک دچار مشکل نشود.

 

3-  اساتید تعلیم و تربیت و رسانه های گروهی، استفاده بهینه از نیروی کار زنان را مورد توجه قرار داده و زمینه حضور سالم زنان در مشاغل مرتبط با روحیات بانوان و نیازهای شغلی این قشر را فراهم نمایند.

 

4-  دولت محترم نسبت به ارتقاء درآمد مردان کارمند و حقوق بگیر توجه نموده تا زنان، به علت مشکلات معیشتی ساعات طولانی بیرون از خانه نمانند و بدین وسیله کانون خانواده مستحکم بماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 15:7  توسط آ.خالصي  | 

به روز رسانی این وبلاگ به زودی از سر گرفته می شود
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:37  توسط آ.خالصي  |